Sunday, September 2, 2012
Friday, May 11, 2012
Strangers Again
I call and she's not home,
She calls and I'm away.
Missing each other while distances grow;
And before long, we are strangers,
again.
Posted by Forough at 12:52 AM 0 comments
Wednesday, May 9, 2012
Her small world
Two little girls with their family are sitting next to me on the train. They are talking loudly and one is telling the other: "There's always a little sister and a big brother. It's never a little brother and a big sister." The other girl nods. With a triumphant tone she continues: "There's a little sister and then there's a big brother." The other one interrupts her: "No babies?" and in answer, with a firm shake of her head she says: "I said there can never be a little brother." The train stops at the station and they get off. I can still hear her as they walk away and I'm trying to remember the time that my world used to be as small as hers.
Posted by Forough at 2:43 AM 0 comments
Monday, April 23, 2012
مردن
Posted by Forough at 5:08 PM 0 comments
Labels: خواب
Saturday, May 14, 2011
5 centimeters per second
"5 Centimeters per second" directed and written by Makoto Shinkai is one of my most favorite animated movies. Great art and animation, superb direction and touching story. I got to know about this movie through the song that is used as the ending theme of the movie. The lyrics of "One more time, One more chance" are really realistic yet romantic and accompanied by the animation and the story of the movie they really hit the right spot. For some reason after a few years of not watching the movie or listening to the song, I found myself humming the song today. Many call this song depressing but for me it's calming above anything else and that's because of the last few seconds of the movie. I really like the smile on the main character's face there!If you haven't watched the movie this video will spoil the ending for you:
Posted by Forough at 5:37 PM 0 comments
Friday, February 4, 2011
فاصله
کی اینقدر از هم فاصله گرفتیم؟ دیگه درست یادم نمیاد. قبل از این که بتونم به خودم بیام فاصله ی بینمون اونقدر زیاد شده بود که فکر کردم اگر توی خیابون ببینمش می تونم خیلی رسمی بهش بگم "شما" و اون هم به نظرش کاملا عادی باشه این قضیه. خوب که فکر می کنم تا همین چند سال پیش روزی نبود که با هم حرف نزنیم و شاید واسه اولین بار بود که می تونستم با یه غریبه تا اون حد راحت باشم، خودم باشم. تمام اون روزها خوب خاطرم هست. تمام خنده ها و حتی دعوامون رو هم خوب یادمه. فقط زمان این وسط گم شده. یادم نیست که از کی دیگه همدیگرو ندیدیم. از کی فقط واسه تولدمون و سال نو با هم تماس می گرفتیم؟ از کی دیگه حتی واسه سال نو فقط واسه هم پیغام می گذاریم و واسه تولدمون به هم زنگ می زنیم؟ از کی دیگه فاصله مون اونقدر عادی شده که دیگه دلم براش تنگ نمی شه؟
اتوبوس رسید جلوی ایستگاه. اون دو نفر هنوز داشتن توی برف سلانه میومدن طرف ایستگاه. سوار شدم. شیشه های کثیف اتوبوس اجازه ی دیدن بیرون رو نمیدادن. به ساعت گوشیم نگاه کردم. تاریخ روز سوم ماه رو نشون می داد و من تازه یادم اومد که یکم روز تولدش بوده و من فراموشش کردم و برام عجیب نیست اگه واسه تولدم یادم نباشه که منتظر تماسش باشم . گوشی رو توی جیبم می گذارم و به این فکر می کنم که واسه شام چی درست کنم.
Posted by Forough at 1:05 AM 3 comments
Thursday, December 30, 2010
New Year
Sometimes, the moment the new year starts feels more like an ending. An ending to a year that has gone by. Other times, the moment the year ends feels like a beginning. The beginning of a new year that has just begun.
I wonder how this new year's eve would feel to me. An ending or a beginning?
Happy 2011!
Posted by Forough at 1:02 AM 2 comments
Tuesday, December 21, 2010
ذهن خالی
Posted by Forough at 1:01 AM 0 comments
Tuesday, November 30, 2010
To You
You're dead and nothing can bring you back. And I wonder, as always, if it's over. As I pass by the graves with broken stones covered with moss and rust in the cracks and the remainder of a squirrel's body that worms are busy consuming, while I hear the sound of pigeons flying towards a new food source, an old lady with a bag of bread crumbs, I can see a new side of a life that has ceased to be what it was before and I hope you can see it too.
Posted by Forough at 5:42 AM 1 comments
Saturday, November 27, 2010
Stupid/Smart
After dealing with stupid people at work all day, I like it when my cat tries to outsmart me while we play hide and seek when I get home.
Posted by Forough at 3:40 AM 2 comments
Friday, October 29, 2010
RED
I've got the answer sheet in front of me. Boxes are there for me to fill in.Those border lines are not to be crossed. And all I've been thinking of is how much I want to splash the sheet with red.
Posted by Forough at 1:11 AM 3 comments
Thursday, October 21, 2010
You
Sometimes I stop by to look at the mirror.
Posted by Forough at 3:37 PM 2 comments
Tuesday, October 19, 2010
خواب و کلاغ
Posted by Forough at 2:04 AM 4 comments
Friday, March 20, 2009
Friday, February 27, 2009
افسانه ی سه برادر
چند وقت پیش وقتی با یک سایت دایرة المعارف انیمیشن های ژاپنی آشنا شدم، سعی کردم چند تا از انیمیشن های دوره ی بچگیم رو پیدا کنم و یکی از اونها، " افسانه ی سه برادر " بود. مشکل اصلی اینجا بود که من اسم واقعی و اریجینال این مجموعه رو نمی دونستم. خلاصه ی مطلب این که بعد از کلی جستجو از طریق ژانر، تونستم پیداش کنم. وقتی اسم انگلیسی مجموعه رو دیدم، افسانه ی سه قلمرو پادشاهی، تازه متوجه شدم که کارتون مورد علاقه ی دوران بچگیم از روی یکی از معروف ترین و قدیمی ترین کتاب های چین ساخته شده.
مدت مدیدی بود که قصد داشتم یک یا چند تا از آثار کلاسیک ادبیات شرق دور رو بخونم و حالا به نظر فرصت خوبی میومد. کتاب رو در دو جلد با قیمت خیلی خوب پیدا کردم و خریدمش. وقتی کتاب ها به دستم رسید، کمی شکه شدم. هر جلد از کتاب ها حدود 800 صفحه است. جلد اول رو شروع کردم و تازه 40 صفحه ی اولش رو خوندم. کتاب جالبی به نظر می رسه و امیدوارم که بتونم به راحتی تمومش کنم.
**با تشکر از مریم که لینک مربوط به مجموعه ی عروسکی "افسانه ی سه برادر" رو برام فرستاد.
Posted by Forough at 10:12 PM 4 comments
Labels: بررسی و معرفی کتاب
Saturday, January 24, 2009
فضا
وقتی به سمت بالکن می رفتی، انتظار داشتی ، یا بهتر بگم دوست داشتی ، با چی روبرو بشی؟
1. یه بالکن طبقه ی سوم که رو به خیابونه. خیابونی که اونقدر شلوغه که تو به راحتی توی تصویرش گم می شی؟
2. بالکنی که رو به محوطه ی باز پشت ساختمونه. محوطه ی خلوتی که به تو اطمینان میده که اینجا هیچ کسی تو رو نمی بینه پس بدون هیچ نگرانی می تونی خودت باشی.
3. بالکنی که رو به یه ساختمون دیگه ست و تو می تونی از پنجره ی روبروت یه زندگی دیگه رو ببینی و حتی برای یه مدت کوتاه ، همه چیز رو فراموش کنی.
یا شاید هم دنبال بالکنی می گردی که ازش بپری پایین...
دنبال هر کدوم از این بالکن ها که باشی، تا در رو باز نکنی و وارد بالکن نشی، هیچ اتفاقی نمی افته ولی دیر یا زود هوای تازه و خنک ، تب پیشونیت رو می خوابونه. صدا ها همه ملایم تر به نظر میان و تو آماده میشی که به سالن برگردی. دیر یا زود. معلوم نیست که دوباره چقدر توی جمع دوام بیاری ولی این بار راه بالکن رو خوب بلدی و می دونی چه جور بالکنی پشت دره. این بار با آرامش بیشتری در بالکن رو باز می کنی و شاید حتی کسی رو هم به همراهی کردنت دعوت کنی و شاید به دنبال یه بالکن جدید از خونه بزنی بیرون.
پ.ن :وقتی این مطلب رو برای توگفتم، خندیدی و گفتی : "من اگه باشم ، میگم گور بابای همه ی آدم های توی مهمونی، هر کاری که دلم می خواد می کنم! اگر کسی خوشش نمیاد می تونه بره توی بالکن یا بره بیرون."
Posted by Forough at 1:13 AM 3 comments
Monday, January 19, 2009
Slumdog Millionaire: 9/10
I watched "Golden Globe Awards" on TV and I say it here that it wasn't quite as I expected. I watched as they gave the awards to most people I wouldn't think would win. Well, tough luck I guess!
I watched "Slumdog Millionaire" with great expectations and I should say that it did not disappoint. This movie has an interesting plot and the score is really amazingly composed. The directing is also good but I still think that "Fincher" did a better job with "Curious Case of Benjamin Button". At any rate I enjoyed watching this movie and hope that you get the chance to watch it as well.
Posted by Forough at 12:32 AM 2 comments
Labels: معرفی فیلم
Thursday, January 8, 2009
Reactable
Posted by Forough at 3:09 AM 2 comments
Wednesday, January 7, 2009
A -----> B & B -----> C , so ...
صدای گوینده ایستگاهی رو که باید پیاده شم اعلام میکنه. به زور خودم رو می رسونم جلوی در قطار. نفر کنار دستیم ایرانیه. یه خانم محجبه با یه آقایی که قیافه اش به نظرم آشنا میاد. گویا خانم عنوان کتاب من رو دیده و داره چپ چپ منو نگاه می کنه. سعی می کنم به روی خودم نیارم و تا در قطار بازمیشه می پرم بیرون.
توی اتوبوس ، رسیدم به فصل مربوط به دین اسلام و رابطه اش با بقیه ی ادیان. چیز تازه یی توی این فصل پیدا نمی کنم ، حتی به این فکر می کنم که می تونم به مطالب این فصل یه چیزای دیگه یی هم اضافه کنم. اتوبوس جلوی مغازه وامی ایسته و در حالی که دارم به این فکر می کنم که چقدر خوبه که از این همه قیل و قال بی خود سر مسائل مذهبی دورم، کتاب رو می گذارم توی کیفم.
از در مغازه میرم تو. همکار اُردنی من با عصبانیت داره با یه مشتری بحث می کنه. از کلاهی که مشتری پوشیده معلومه که یهودیه. بدون این که بپرسم ، میدونم که سر جریان غزه دعواشون شده...
Posted by Forough at 3:49 AM 3 comments
Labels: بررسی و معرفی کتاب
Friday, January 2, 2009
فصل فیلم
امسال هم از اواخر نوامبر تا چند روز قبل از کریسمس و بخصوص روز کریسمس، فیلم های داغ سال اکران شدن. من هم که از چند ماه قبل منتظر اکران این فیلم ها بودم ، از کوچک ترین فرصتی برای رفتن به سینما استفاده کردم و خواهم کرد (البته دارم سعی میکنم به حساب بانکیم توجهی نشون ندم)
تا الان چند تا از فیلم هایی رو که توی لیستم داشتم دیدم :
Doubt (My Rating: 8/10)
Burn After Reading (My Rating: 9/10)
In Bruges (My Rating: 8/10)
WALL·E (My Rating: 9/10)
Revolutionary Road
Slumdog Millionaire
Milk
Changeling
Gran Torino
Maria Larssons eviga ögonblick
Posted by Forough at 3:31 AM 1 comments
