Showing posts with label بررسی و معرفی کتاب. Show all posts
Showing posts with label بررسی و معرفی کتاب. Show all posts

Friday, February 27, 2009

افسانه ی سه برادر

شاید هنوز انیمیشن " افسانه ی سه برادر" رو یادتون باشه. تلویزیون ایران سالها قبل مجموعه ی عروسکی این داستان رو به کارگردانی " کیهاچیرو کاواموتو " از شبکه ی یک سیما پخش کرد. مجموعه ای که من به شدت دوستش داشتم. چند سال بعد ، مجموعه ی کارتونی این افسانه هم از تلویزیون پخش شد. هرچند داستان مجموعه تغییری نکرده بود و همچنان جذاب بود، نسخه ی کارتونی این مجموعه به کارگردانی "سِیجی اوکودا" بر اساس منگای (کتاب مصور) "میتسوترو یوکویاما" ، به اندازه ی نسخه ی عروسکی دلنشین به نظر نمی رسید.
چند وقت پیش وقتی با یک سایت دایرة المعارف انیمیشن های ژاپنی آشنا شدم، سعی کردم چند تا از انیمیشن های دوره ی بچگیم رو پیدا کنم و یکی از اونها، " افسانه ی سه برادر " بود. مشکل اصلی اینجا بود که من اسم واقعی و اریجینال این مجموعه رو نمی دونستم. خلاصه ی مطلب این که بعد از کلی جستجو از طریق ژانر، تونستم پیداش کنم. وقتی اسم انگلیسی مجموعه رو دیدم، افسانه ی سه قلمرو پادشاهی، تازه متوجه شدم که کارتون مورد علاقه ی دوران بچگیم از روی یکی از معروف ترین و قدیمی ترین کتاب های چین ساخته شده.
مدت مدیدی بود که قصد داشتم یک یا چند تا از آثار کلاسیک ادبیات شرق دور رو بخونم و حالا به نظر فرصت خوبی میومد. کتاب رو در دو جلد با قیمت خیلی خوب پیدا کردم و خریدمش. وقتی کتاب ها به دستم رسید، کمی شکه شدم. هر جلد از کتاب ها حدود 800 صفحه است. جلد اول رو شروع کردم و تازه 40 صفحه ی اولش رو خوندم. کتاب جالبی به نظر می رسه و امیدوارم که بتونم به راحتی تمومش کنم.

**با تشکر از مریم که لینک مربوط به مجموعه ی عروسکی "افسانه ی سه برادر" رو برام فرستاد.

Wednesday, January 7, 2009

A -----> B & B -----> C , so ...

سوار مترو شدم و دارم میرم سر کار. ساعت شلوغیه و من با یه عالمه آدم دیگه توی کوپه چپیدیم. دستم رو دور میله ی وسط حلقه کردم و با دست دیگم کتابم رو نگه داشتم . کتاب رو تازه خریدم. "خدا بزرگ نیست:چطور دین همه چیز را مسموم می کند" عنوان کتابه و همون طور که از عنوانش معلومه در مورد تأثیرات منفی مذاهب مختلف بر روی جوامع بشری بحث می کنه. از نحوه ی بحث نویسنده اصلا خوشم نمیاد ولی بعضی مطالب کتاب از لحاظ تاریخی و جامعه شناسی برام خیلی جالبن.
صدای گوینده ایستگاهی رو که باید پیاده شم اعلام میکنه. به زور خودم رو می رسونم جلوی در قطار. نفر کنار دستیم ایرانیه. یه خانم محجبه با یه آقایی که قیافه اش به نظرم آشنا میاد. گویا خانم عنوان کتاب من رو دیده و داره چپ چپ منو نگاه می کنه. سعی می کنم به روی خودم نیارم و تا در قطار بازمیشه می پرم بیرون.
توی اتوبوس ، رسیدم به فصل مربوط به دین اسلام و رابطه اش با بقیه ی ادیان. چیز تازه یی توی این فصل پیدا نمی کنم ، حتی به این فکر می کنم که می تونم به مطالب این فصل یه چیزای دیگه یی هم اضافه کنم. اتوبوس جلوی مغازه وامی ایسته و در حالی که دارم به این فکر می کنم که چقدر خوبه که از این همه قیل و قال بی خود سر مسائل مذهبی دورم، کتاب رو می گذارم توی کیفم.
از در مغازه میرم تو. همکار اُردنی من با عصبانیت داره با یه مشتری بحث می کنه. از کلاهی که مشتری پوشیده معلومه که یهودیه. بدون این که بپرسم ، میدونم که سر جریان غزه دعواشون شده...

Thursday, November 27, 2008

برادران کارامازوف

چند هفته ای هست که این کتاب رو تموم کردم و بعد از اون دو تا کتاب دیگه هم خوندم ولی همچنان این کتاب ذهنمو به خودش مشغول کرده. به نظر من کتاب واقعا جزء بهترین های داستایوسکی و شاید ادبیات کلاسیک روسیه است. جا داره که بگم دیوید مک داف هم ترجمه ی بی نقصی از کار ارايه کرده. داستایوسکی در این اثر بیشتر از هر اثر دیگه اش از کتاب ها و فرهنگ های مختلف نقل قول کرده و مک داف در نهایت دقت و ظرافت همه ی این موارد رو با ریشه یابی دقیق و توضیحات موشکافانه به کتاب ضمیمه کرده که نه تنها به فهمیدن کتاب کمک زیادی می کنه که حتی به نوبه ی خودش و جدای از متن کتاب خوندنشون خالی از لطف نبود.
وقتی چند وقت پیش در مورد مکتب اگزیستانسیالیسم و پیشروهای این مکتب خوندم، داستایوسکی به عنوان یکی از اونها معرفی شده بود و دو فصل از کتاب برادران کارامازوف به عنوان نمونه ای از تفکرات داستایوسکی در این رابطه آورده شده بود. یکی از اونها فصلیه به نام "مفتش بزرگ" که به نظر من جزء بهترین فصل های کتابه. یکی از شاخصه های این کتاب اینه که داستایوسکی بدون این که از حیطه ی رمان خارج بشه و لحن موعظه وارانه به خودش بگیره بارها و بارها مسایل فلسفی و روانشناختی رو بررسی و تحلیل می کنه . یکی از عناصری که به این امر کمک زیادی کرده حضورهمیشه ملموس راوی داستانه. شخصیتی که به تدریج و در طی داستان به عنصری قابل توجه تبدیل میشه؛ معمولا در اکثر کتاب هایی که من خوندم، راوی داستان اگر یکی از شخصیت های اصلی داستان نباشه، معمولا فقط در حد یک صدای گویا باقی می مونه ولی راوی داستان داستایوسکی با وجود این که تنها یک ناظر بر داستان جاریه، به تدریج و با جهت گیری هایی که در مورد شخصیت های داستان ارائه میده، دارای هویتی مستقل و قابل تحلیل میشه که به نوعی و در برخی مواقع داستایوسکی با ظرافت وصف ناپذیری حتی نظر خواننده رو به سمتش جلب میکنه.
دلم می خواد خیلی بیشتر راجع به این کتاب بنویسم. فصل به فصل این کتاب پر از مطالب قابل بررسی و تعمقه ولی فکر کنم گفتن یا نوشتن راجع به این ظرافت ها و مطالب ، حق مطلب رو ادا نمی کنه. بهتر اونه که اگر تا حالا فرصت خوندن این کتاب رو پیدا نکردین، در اسرع وقت بخونیدش. مطمئنم ازش لذت خواهید برد.

Sunday, May 18, 2008

معرفی کتاب: اِستنلی پارک

من این کتاب رو توی لیست کتاب های پرفروش کانادا پیدا کردم. همیشه دلم می خواست که با ادبیات روز کانادا بیشتر آشنا بشم و وقتی نقد های مربوط به این کتاب رو خوندم به نظرم جالب اومد. کتاب رو تازه تموم کردم و واقعا از خوندنش لذت بردم. اول که کتاب رو شروع کردم یه جور حس دوگانه ای نسبت بهش داشتم. شاید به این خاطر که بار اول بود که یک کتاب ادبی رو به زبان انگلیسی می خوندم ولی بعد از خوندن یک فصل حسابی ازش خوشم اومد. به هر حال امیدوارم این کتاب توی ایران هم ترجمه بشه و شما هم فرصت خوندنش رو پیدا کنید یا این که اگر دوست داشتین به زبان انگلیسی بخونینش. نثر توصیفی کتاب واقعا دوست داشتنی و دقیقه و یک جور ظرافت خاص توی پردازش حال و هوای داستان وجود داره که من رو خیلی به خودش جذب کرد. گاهی اوقات اونقدر یک مکان یا یک غذا به خوبی تصویر شده بود که من حس می کردم که می تونم دمای محیط یا طعم غذا رو حس کنم و تمام اینها به قدری با ظرافت انجام شده که به هیچ عنوان نمیشه ردی از توصیف مستقیم توشون پیدا کرد. انگار که نویسنده ذهن رو به یه مسیر هدایت می کنه و بعدش رهات می کنه تا خودت به کشف و مکاشفه بپردازی. این سبک من رو تا حدودی به یاد سبک نوشتاری پروست در کتاب "در جستجوی زمان از دست رفته" می اندازه. همه ی اینها به کنار، داستان کتاب هم خیلی جذابه.

داستان در مورد یک آشپز به نام "جرمی" که توی ونکوور زندگی می کنه و رستورانی به نام "پنجه ی میمون" داره که به خاطر غذاهای محلی معروفه ولی از لحاظ مالی وضعیت شکننده ای داره. پدرِ "جرمی" یک انسان شناس و جامعه شناسه که برای درک بهتر شرایط بی خانمان ها، تصمیم میگیره که توی "استنلی پارک" در کنار بی خانمان ها و مثل اونها زندگی کنه. "استنلی پارک" ، پارک جنگلی ای که نه تنها پناهگاه بی خانمان ها و منبعی برای پرنده های محلی ای یه که "جرمی" توی رستورانش استفاده می کنه، بلکه محل وقوع یک قتل مرموزه که سال ها قبل اتفاق افتاده و هنوز کسی قاتل رو پیدا نکرده. حادثه ای که با وجودی که سالیان قبل اتفاق افتاده، هنوز هم نقش مؤثری در زندگی افراد ساکن پارک و روابطشون بازی می کنه...

Monday, December 24, 2007

خلاصه ای از تاریخ در یک پاراگراف

کتاب "ترس و بیزاری در لاس وگاس" از کتاب های پر فروش آمریکای شمالی محسوب میشه. یک فیلم هم به همین نام از روی کتاب ساخته شده. من فیلم رو پارسال دیدم و خیلی ازش خوشم اومد و الان دارم کتاب رو می خونم.داستان در مورد یک قسمت از زندگی هانتر اس. تامپسون، نویسنده ی کتابه. ولی این اثر یک تفاوت اساسی با هر اتوبیوگرافی دیگه داره: کتاب از زبان کسی نوشته شده که بیشتر مواقع تحت تأثیر مواد مخدر بوده. تمام خاطرات تامپسون از این دوران مخلوط شده با هذیان های حاصل از مصرف اتر، اسید و انواع و اقسام مواد مخدر دیگه. جالب اینجاست که خیلی از آمریکایی ها هم دهه ی 1960 رو به همین شکل به خاطر میارن؛ دهه یی که معروفه به "دهه ی نعشگی"
کتاب نثر بسیار قوی و تأثیرگذاری داره . خیلی از جملات و پاراگراف های کتاب هنوز که هنوزه توی مقالات و متون مختلف و حتی در مکالمات روزمره استفاده میشه. یکی از پاراگراف هایی که من خیلی دوستش دارم، پاراگرافیه که تاریخ دهه ی 60 رو خلاصه کرده. مخلوط کردن وقایع با ریتم مسابقات بُکس واقعا با ظرافت و دقیقه :



"KILL THE BODY AND THE HEAD WILL DIE"


This line appears in my notebook, for some reason. Perhaps some connection with Joe Frazier. Is he still alive? Still able to talk? I watched that fight in Seattle- Horribly twisted about four seats down the aisel from the Governor. A very painful experience in every way, a proper end to the sixties: Tim Leary a prisoner of Eldridge Cleaver in Algeria, Bob Dylan clipping coupons in Greenwich Village, both Kennedys murdered by mutants, Owsley folding napkins on Terminal Island and finally Cassius/Ali belted incredibly off his pedestal by a human hamburger, a man on the verge of death. Joe Frazier , like Nixon, had finally prevailed for reasons that people like me refused to understand - at least not out loud.