Hero's come back!!!!!!
در رو آهسته باز می کنه که کسی متوجه نشه. جفت پا می پره توی اتاق و داد می زنه : "هی! من برگشت...." گرد و خاکی که با پریدنش توی اتاق بلند کرده می ره توی گلوش و سرفه مجال تموم کردن جمله اش رو بهش نمی ده. دور و برش رو نگاه می کنه. کسی توی اتاق نیست و خاک روی همه چیز رو پوشونده. بطری های مشروب رو که خریده بود واسه جشن گرفتن "بازگشت قهرمانانش" می گذاره روی زمین و کیسه ی مشروب رو می کشه روی سرش و شروع می کنه به تمیز کردن اتاق.
خیلی وقته که به وبلاگم سر نزدم. اول این که واقعا با درس هام و کار مشغول بودم و دوم این که اصلا حال و حوصله ی نوشتن نداشتم. به هر حال من دوباره برگشتم و می خوام یه تغییرات اساسی به وبلاگم بدم!دوست دارم نظرتون رو راجع به تغییرات بدونم. البته احتمالا تغییرات رو از هفته ی دیگه می بینید.
خیلی وقته که به وبلاگم سر نزدم. اول این که واقعا با درس هام و کار مشغول بودم و دوم این که اصلا حال و حوصله ی نوشتن نداشتم. به هر حال من دوباره برگشتم و می خوام یه تغییرات اساسی به وبلاگم بدم!دوست دارم نظرتون رو راجع به تغییرات بدونم. البته احتمالا تغییرات رو از هفته ی دیگه می بینید.



