Tuesday, November 30, 2010

To You

You're dead and nothing can bring you back. And I wonder, as always, if it's over. As I pass by the graves with broken stones covered with moss and rust in the cracks and the remainder of a squirrel's body that worms are busy consuming, while I hear the sound of pigeons flying towards a new food source, an old lady with a bag of bread crumbs, I can see a new side of a life that has ceased to be what it was before and I hope you can see it too.

Saturday, November 27, 2010

Stupid/Smart

After dealing with stupid people at work all day, I like it when my cat tries to outsmart me while we play hide and seek when I get home.

Friday, October 29, 2010

RED

I've got the answer sheet in front of me. Boxes are there for me to fill in.Those border lines are not to be crossed. And all I've been thinking of is how much I want to splash the sheet with red.

Thursday, October 21, 2010

You

This is a collage of some quotes I've taken from some Japanese poems and manga mixed with my own words. Non of the sources had anything to do with the context of this post:


Sometimes I stop by to look at the mirror.

It's always you and me looking at each other.

I look at you and we start laughing,

the world shakes;

Thunders, volcanoes and us.


Then, you start crying :

- "Now, who's the monster?"

You or me?

- "Is it the mirror trying to break us apart?"

'White ghosts, silver strings and me singing;

Red flashes, metal bars and a blank.'

It's morning and you're gone.

The white bandage around my hand has gone pink

And I don't remember what the judge said!

Was it me or you or ...

Tuesday, October 19, 2010

خواب و کلاغ

خواب های عجیبی می بینم. شاید به کابوس پهلو بزنند بیشترشان. اما هراسی در دلم نمی افکنند. نه مانند آن کابوس هایی که از خواب با هراس بیدارم می کنند. جنسشان با کابوس یکی نیست اما محتواشان چرا. مثلا اگر بخواهم تعریفشان کنم ، هولناک به گوش می رسند. کسی مرا تعقیب می کند، مرا با چاقو از پشت می زند. چاقو تیز نیست اما ضربه اش دردناک است و مرا به زمین می اندازد. نگرانم و می دانم که می خواهد مرا بکشد. آیا چاقو به اندازه ی کافی تیز است تا گلویم را به راحتی ببرد؟ ... این ها همه در هر کابوسی موجب هراس می شوند، برای من. اما این شب ها خواب هایم مرا نمی ترسانند. این شب ها همیشه در خواب هایم کلاغی دارد قار قار می کند یا بر بندی نشسته و به من ذل زده است. من کلاغ ها را دوست دارم. من را به یاد پر آرامش ترین لحظه های زندگی ام می اندازند. وقتی که هوای پاییزی خنک، از باران روز قبل پاک وتمیز است و آدم ها هر کدام پی کاری توی ساختمان ها چپیده اند. خیابان خلوت است و جز صدای کلاغ ها و خش خش درخت ها چیزی به گوش نمی رسد. من کلاغ ها را دوست دارم و حتی در ناخودآگاه حضورشان به من آرامش می دهد.

Friday, March 20, 2009

Friday, February 27, 2009

افسانه ی سه برادر

شاید هنوز انیمیشن " افسانه ی سه برادر" رو یادتون باشه. تلویزیون ایران سالها قبل مجموعه ی عروسکی این داستان رو به کارگردانی " کیهاچیرو کاواموتو " از شبکه ی یک سیما پخش کرد. مجموعه ای که من به شدت دوستش داشتم. چند سال بعد ، مجموعه ی کارتونی این افسانه هم از تلویزیون پخش شد. هرچند داستان مجموعه تغییری نکرده بود و همچنان جذاب بود، نسخه ی کارتونی این مجموعه به کارگردانی "سِیجی اوکودا" بر اساس منگای (کتاب مصور) "میتسوترو یوکویاما" ، به اندازه ی نسخه ی عروسکی دلنشین به نظر نمی رسید.
چند وقت پیش وقتی با یک سایت دایرة المعارف انیمیشن های ژاپنی آشنا شدم، سعی کردم چند تا از انیمیشن های دوره ی بچگیم رو پیدا کنم و یکی از اونها، " افسانه ی سه برادر " بود. مشکل اصلی اینجا بود که من اسم واقعی و اریجینال این مجموعه رو نمی دونستم. خلاصه ی مطلب این که بعد از کلی جستجو از طریق ژانر، تونستم پیداش کنم. وقتی اسم انگلیسی مجموعه رو دیدم، افسانه ی سه قلمرو پادشاهی، تازه متوجه شدم که کارتون مورد علاقه ی دوران بچگیم از روی یکی از معروف ترین و قدیمی ترین کتاب های چین ساخته شده.
مدت مدیدی بود که قصد داشتم یک یا چند تا از آثار کلاسیک ادبیات شرق دور رو بخونم و حالا به نظر فرصت خوبی میومد. کتاب رو در دو جلد با قیمت خیلی خوب پیدا کردم و خریدمش. وقتی کتاب ها به دستم رسید، کمی شکه شدم. هر جلد از کتاب ها حدود 800 صفحه است. جلد اول رو شروع کردم و تازه 40 صفحه ی اولش رو خوندم. کتاب جالبی به نظر می رسه و امیدوارم که بتونم به راحتی تمومش کنم.

**با تشکر از مریم که لینک مربوط به مجموعه ی عروسکی "افسانه ی سه برادر" رو برام فرستاد.