Showing posts with label فلسفه ، کیرکگار. Show all posts
Showing posts with label فلسفه ، کیرکگار. Show all posts

Friday, June 8, 2007

ترس و لرز 3

در پاسخ به مسأله ی دوم ( آیا ما در قبال خداوند وظیفه یی مطلق داریم؟)، کیرکگار مجددا به فراگیری اخلاقیات اشاره می نماید و طی مراتبی آن را با مشیت الهی و وظیفه ی بشر نسبت به خداوند مربوط می سازد. هر وظیفه ی اخلاقی ، وظیفه در برابر خداوند است چرا که خداوند غایت اخلاقیات است. به طور مثال اگر شخص موظف است که با همسایه ی خود مهربان باشد، این وظیفه به عنوان وظیفه یی اخلاقی، وظیفه یی در برابر کل فراگیر و در نتیجه وظیفه یی در برابر خداوند است. کیرکگار اشاره می کند که بشر از طریق این وظایف به طور مستقیم در ارتباط با خداوند نیست بلکه تنها به صورت غیر مستقیم و با دنبال کردن سلسله مراتبی با خداوند در ارتباط است. هگل در این زمینه باور دارد که رفتارهای اجتماعی و در حقیقت برون گرایانه ی بشر بر درونیات او اولویت دارند چرا که اخلاقیات مربوط به رفتارهای اجتماعی بشر است؛ اما کیرکگار این سؤال را مطرح می سازد که اگر هگل بر چنین عقیده یی استوار است ، پس چگونه عمل ابراهیم را با سخن گفتن از ایمان توجیه می کند. ایمان در شرایطی متناقض با اخلاقیات، به درونیات بهای بیشتری می دهد و فرد را بی واسطه با کل مطلق یا خداوند متصل می سازد. در چنین شرایطی اخلاقیات دیگر مطلق نیست و به درجه ی نسبیت نزول می یابد و اینک وظیفه ی مطلق فرد تنها در برابر خداوند است. این وظیفه در قبال خداوند قابل تحلیل نیست و سلحشور وادی ایمان نمی تواند عمل خود را توجیه نماید.
زیستن به عنوان یک فرد جدا از کل مطلق یا اخلاقیات، از نظر برخی ساده جلوه می نماید و به همین دلیل اخلاقیات بیشتر به عنوان هدفی ستودنی نمایان شده است. اما کیرکگار عقیده دارد که زیستن به صورت فردی -جدا از کل- سخت ترین و در عین حال والا ترین نوع زیستن است. سلحشور وادی ایمان می بایست اخلاقیات را بداند و گرامی بدارد ولی همزمان باید زیستن فراتر از اخلاقیات را تجربه نماید، زیستنی که همراه با تنهایی و عدم درک اطرافیان است. دیگران به ابراهیم به چشم یک قهرمان نمی نگرند بلکه او را دیوانه می پندارند؛ ولی با این حال این سلحشور وادی ایمان است که در پایان خداوند را به طور مستقیم مورد خطاب قرارمی دهد حال آن که قهرمان تراژیک همواره از خداوند به عنوان حضوری غایب یاد می نماید.
آنچه قهرمان تراژیک با آن روبروست بسیار آسان تر از مصایب سلحشور وادی ایمان است. چرا که قهرمان تراژیک می تواند عمل خود را به انجام برساند و سپس با این فکر که به اخلاقیات عمل کرده است ، بیاساید. ولی سلحشور وادی ایمان همواره در حال آزمایش شدن است. وسوسه ی عمل کردن به اخلاقیات لحظه یی او را رها نمی سازد. او با علم به این که همواره تنها خواهد ماند پای در میدان عمل می گذارد.
کیرکگار در پایان مسأله ی 2 به این نتیجه می رسد که : یا وظیفه ی مطلق در برابر خداوند ، چنان که توضیح داده شد، وجود دارد یا ابراهیم گمگشته یی سرگردان بیش نیست.
ادامه دارد ...

Sunday, May 27, 2007

ترس و لرز 2

همون طور که قبلا قول دادم قسمت هایی از کتاب ترس و لرز رو به صورت ساده شده و تحلیلی اینجا می نویسم. کتاب زیاد ساده نوشته نشده ولی استاد ما که خیلی به فلسفه ی کیرکگار علاقه داره، خیلی خوب مطلب رو برامون جا انداخت. به همین خاطر من ترجمه ی مو به مویی از کتاب نمی نویسم چون اساتید فن این کار رو قبلا کردن.

کتاب در کل داستان ابراهیم و قربانی کردن اسماعیل را از سه زاویه بررسی می کند:

اول: آیا می توان به خاطر هدف، قوانین اخلاقی را به حالت تعلیق در آورد؟

دوم: آیا ما در قبال خداوند وظیفه یی مطلق داریم؟ (فراتر از آنچه در دامنه ی اخلاقیات وجود دارد)

سوم: آیا این حقیقت که ابراهیم هدف خود را از اسماعیل و هاجر مخفی می کند، از لحاظ اخلاقی قابل دفاع است؟
در پاسخ مسأله ی اول ، کیرکگار از تعریف هگلی اخلاق استفاده می کند. اخلاقیات در تمامی مکان ها و زمان ها می بایست حاکم باشد. اخلاقیات هدف نهایی بشر است و چیزی فراتر و بالاتر از آن وجود ندارد. به زبان دیگر، همه ی هستی پایان و هدف نهایی خود را در اخلاقیات می جوید. فرد با رد کردن فردیت خود قادر خواهد بود که وارد حلقه ی اخلاقیات شده و به هدف والای زندگی دست یابد. کیرکگار به این نکته اشاره می کند که اگر این تعریف کاملا درست باشد، هگل محق است که بشر را نمونه ی اخلاق گرای شیطان بداند ولی اگر چننین است چرا هگل ابراهیم را به عنوان یک قاتل بر نمی شناسد؟
کیرکگار در ادامه می افزاید که ایمان تناقضی است که فرد می تواند در برابر اخلاقیات قرار دهد. ایمان زمینه یی است که عقلانیت هیچ راه نفوذی به آن ندارد. هیچگونه سنجشی برای ایمان وجود ندارد چرا که سنجش در طبقه ی اخلاقیات صورت می پذیرد حال آن که ایمان از اخلاقیات فراتر است. اگر ایمان وجود نداشته باشد ، ابراهیم گمگشته یی سرگردان است . ابراهیم مانند یک قهرمان تراژدی نیست . او یا یک قاتل است یا یک سلحشور وادی ایمان!
کیرکگار سه مثال از پدرانی که فرزندانشان را صرف اخلاقیات قربانی کرده اند ذکر می نماید. آگاممنون که دختر خود را قربانی می نماید تا خدایان یونانیان را در جنگ تروا یاری نمایند؛ جفتا که دختر خود را قربانی می نماید چرا که به خداوند قول داده است که در صورت پیروزی بر آمونیت ها چنین خواهد کرد و در آخر بروتوس که پسران خود را به خاطر قیام علیه دولت می کشد. در هر سه مورد، پدران به خاطر نفع عموم ملت از فرزندان خود می گذرند. اینان به عنوان قهرمانان تراژدیک بزرگ داشته شده اند و مردم برغم آنان گریسته اند.
ابراهیم اما داستان دیگری دارد.عمل او به اخلاقیات مربوط نیست، امریست خصوصی میان او و خداوند. او این امر را برای خداوند (خداوند از او می خواهد که ایمانش را ثابت کند) و برای خود ( ابراهیم می خواهد ایمانش را ثابت کند) انجام می دهد. البته باید در نظر داشت که این دو در نهایت یکی می شوند. ابراهیم در مسیر بارها وسوسه می شود؛ وسوسه ی او اخلاقیات است و حتی خود دین. چرا که دین سعی در گسترانیدن اخلاقیات دارد. پس او نه می تواند در این باب با کسی سخنی بگوید و نه می تواند آن را برای کسی توجیه نماید.چنین است که او با قهرمانان تراژیک فرق دارد و کسی به حال او نمی گرید. او ممکن است تحسین برخی را برانگیزد ولی همزمان آنان را می هراساند چرا که آنچه او قصد انجامش را دارد، در دیدگاه اخلاقیات گناهی پلید است. تناقض در این است که او خود را به عنوان یک فرد در ارتباط مستقیم با کل مطلق قرار می دهد . اخلاقیات او را بر این کار بر نمی انگیزانند بلکه او خود برانگیخته است.
ادامه دارد...